عزیزترین همراه روی زمین... سرود صدایت هر شب برایم غزل میشود... عطر تنت ، برق چشمانت... تو هستی که با امید بودنت هر روز و هر شب نفس میکشم که آه بر آن روزهای نبودنت بی تو سر تا پای من غم میشود و حسرت یک جای تنگ یک صدای کتری و یک فنجان از با هم بودنمان هنوز به تو نگفته ام.... هنوز به تو نگفته ام ولی شاید این روزهایمان آرزو بشوند... و کی میدانستیم که برای داشتن دوباره ی همین روزها اشک خواهیم ریخت و دور از هم بعد از اینکه پیمان بستیم تا آخر عمر کنار هم باشیم خواهیم زیست شاید تقصیر من است... منی که تنها به عشق میندیشیدم و هیچ چیز در سر نداشتم آه از این زندگی ... آه از این قلب و از این رنج...

/ 0 نظر / 13 بازدید